تبلیغات
قصه های خواندنی - امروز ظهر شیطان را دیدم!


داستان های جالب و خواندنی ، کوتاه و طنز
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

گوگل رنک

پیج رنک

رتبه سنج گوگل


Admin Logo themebox

امروز ظهر شیطان را دیدم!

نوشته شده توسط:عباس
شنبه 8 مهر 1391-08:51 ب.ظ

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط كار خود را پهن نكرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته كرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشكارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی كه بساط خود را برمیچید تا در كناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز كه خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده كن، نمیدانستم كه نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا كجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم كه : همانا تو خود پدر منی.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:11 ق.ظ
Wonderful beat ! I wish to apprentice while you amend your site,
how could i subscribe for a blog web site? The account aided me
a acceptable deal. I had been a little bit acquainted of this
your broadcast provided bright clear concept
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:38 ق.ظ
you are really a just right webmaster. The website
loading velocity is amazing. It sort of feels that you
are doing any distinctive trick. Moreover, The contents are masterwork.
you have performed a excellent process in this matter!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر