تبلیغات
قصه های خواندنی - زنی در فرودگاه : پردیس مرادی


داستان های جالب و خواندنی ، کوتاه و طنز
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

گوگل رنک

پیج رنک

رتبه سنج گوگل


Admin Logo themebox

زنی در فرودگاه : پردیس مرادی

نوشته شده توسط:عباس
یکشنبه 15 مرداد 1391-08:56 ب.ظ

یك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت كتابی خریداری كند. او یك بسته بیسكوئیت نیز خرید.

او برروی یك صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد. در كنار او یك بسته بیسكوئیت بود و مردی در كنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند .وقتی كه او نخستین بیسكوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد كه مرد هم یك بیسكوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه كرده باشد.» ولی این ماجرا تكرار شد. هر بار كه او یك بیسكوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین كار را می‌كرد. این كار او را حسابی عصبانی كرده بود ولی نمی‌خواست واكنش نشان دهد. وقتی كه تنها یك بیسكوئیت باقی مانده بود، پیش خود فكر كرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چكار خواهد كرد؟» مرد آخرین بیسكوئیت را نصف كرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! او حسابی عصبانی شده بود
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن كتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور كرد و با نگاه تندی كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساك قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب دید كه جعبه بیسكوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد … یادش رفته بود كه بیسكوئیتی كه خریده بود را داخل ساكش گذاشته بود.

آن مرد بیسكوئیت‌هایش را با او تقسیم كرده بود، بدون آن كه عصبانی و برآشفته شده باشد…

در صورتی كه خودش آن موقع كه فكر می‌كرد آن مرد دارد از بیسكوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

- چهار چیز است كه نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند…
سنگ … پس از رها كردن!
حرف … پس از گفتن!
موقعیت… پس از پایان یافتن!
و زمان … پس از گذشتن


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 29 مرداد 1391 10:05 ق.ظ

feet issues
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:40 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing skills as well
as with the layout on your weblog. Is this a paid theme
or did you customize it yourself? Anyway keep up the
excellent quality writing, it is rare to see a great blog like this one
today.
foot pain
شنبه 18 شهریور 1396 07:03 ب.ظ
Whats up very nice site!! Guy .. Beautiful ..
Wonderful .. I'll bookmark your website and take the
feeds additionally? I'm satisfied to search out a lot of useful info here within the submit, we need work out extra techniques in this
regard, thanks for sharing. . . . . .
martinejurina.jimdo.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 11:25 ب.ظ
I believe this is one of the such a lot significant information for me.

And i am glad studying your article. However want to commentary on few normal issues, The web site style is
great, the articles is actually excellent : D.
Excellent process, cheers
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:37 ق.ظ
Hey there! This is my first visit to your blog! We are a collection of volunteers and starting a new project in a community in the same niche.
Your blog provided us beneficial information to work on. You have done a outstanding job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر