تبلیغات
قصه های خواندنی - آروزی سنگ تراش!


داستان های جالب و خواندنی ، کوتاه و طنز
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

گوگل رنک

پیج رنک

رتبه سنج گوگل


Admin Logo themebox

آروزی سنگ تراش!

نوشته شده توسط:عباس
شنبه 22 تیر 1392-10:06 ب.ظ

 

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!

 


در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.

کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است...



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

Why do they call it the Achilles heel?
جمعه 17 شهریور 1396 03:11 ب.ظ
Very energetic article, I loved that bit. Will there be a
part 2?
tamathawessinger.soup.io
سه شنبه 20 تیر 1396 09:47 ب.ظ
Good day very nice web site!! Man .. Beautiful .. Wonderful ..
I will bookmark your web site and take the feeds also?
I'm glad to find so many useful info right here within the post,
we want work out extra strategies on this regard, thanks
for sharing. . . . . .
رژان * دنیای درونم*
یکشنبه 23 تیر 1392 01:31 ب.ظ
سلام سلام
مرسی
خوشحال شدم دوست عزیز
داستان هات فوق العاده هست..من عاشق این داستانا هستم ....راستی یه کمک 3 جلد کتاب _ تو تویی _ داستان های جالب و اموزنده و عاشقانه داره...خوبه
پاسخ عباس : سلام رژان
مرسی که دوباره سر زدی .نظر لطفت .خط آخر و متوجه نشدم
علی اصغر
یکشنبه 23 تیر 1392 02:56 ق.ظ
درود برشما
اموزنده بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر